غیر ممکن ممکن است!؟
پس از اتفاقات اخیر (در پست های قبلی بخونید) و رسیدن هزاران گزارش جدید مبنی بر رویت اجسام پرنده نیروی هوایی ایالات متحده از روی ناچاری تیمی را تشکیل داد تا به این بحران پایان دهد و با بررسی همه ی گزارش های رسیده توجیهی برای آنها پیدا کند.
اما ظاهرا تعدادی از اعضای همین تیم تشکیل شده هم به وجود UFO ها معتقد بودند و می خواستند نشان دهند که اینها ملاقات کننده هایی از جهان دیگر هستند. به همین دلیل نیروی هوایی اختیار عمل کامل را به آنها نداد و از پروفسور دونالد منزل در خواست کرد که راجع به تیم به تنهایی کاوش کند و فعالیت های آن را زیر نظر داشته باشد ...
مشکل بعدی این بود که تیم بیشتر به افرادی متکی بود که دانش کافی نداشتند .زمانی که فردی چیزی را می دید می گفت : آن نمی توانست یک هواپیما باشد!
در این زمان پروفسور منزل گفت که تیم UFO باید از مخبرین دو سوال بپرسد ...اول این که : شما میدانید که خیلی چیز ها در آسمان هستند که طبیعی نیستند حال کدام یک از آنها به UFO ی شما مشابه ترند ؟ و زمانیکه پاسخ داد ما می بایست سوال دوم را بپرسیم : چرا شما فکر می کنید UFO یی که دیده اید یکی از اشیاء نیست.. ! ؟
منزل این دو سوال رو مطرح کرد چون می دونست اغلب مردم در پاسخ خواهند گفت:
- اون نمی تونست یه هواپیما باشه چون صدایی نداشت (یا در شب:) من می دونستم که اون یه هواپیما نیست چون چراغ هاش خیلی قوی بود.
بنابر این ..این دو سوال می تونست برای رساندندولت ایالات متحده به اهدافش بسیار مفید واقع بشه! اما اعضای تیم UFO اونقدر که منزل فکر می کرد ساده لوح نبودن. چون هرگز از سوالات منزل استفاده نکردند بلکه اونها همیشه از مردم می پرسیدند :آیا شما زمانی که UFO رو دیدید عینک به چشم داشتید؟ {و البته بعضی اوقات جواب ها منفی بود و تیم هم دیگر سوالی نمی پرسید.} ...اما منزل می خواست که اون ها بپرسند : آیا شما اغلب عینک می زنید؟ آیا شما باید عینک بزنید؟ آخرین باری که دکتر چشم هاتون رو معاینه کرد چه زمانی بود؟ ...اما تیم هرگز به خود اجازه ی پرسیدن چنین سوالاتی رو نمی داد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
منزل به یکی از گزارش های تیم نگاه کرد:
.: یک بچه نصف شب از رختخوابش بیرون می آید . او چراغ مکانی را که پدرش در آنجا کار می کرد را روشن می بیند. سپس چراغ خاموش می شود. پدر از پنجره بیرون را نگاه می کند و نوری را در آسمان می بیند ...آن نور برای مدت کوتاهی حرکت می کند و سپس سرعت گرفته ...بر می گردد و ناپدید می شود.
حالا ببینیم پاسخ پروفسور منزل در باره این گزارش چیست :
زمانی که شما در اتاق تاریکی هستید و به یک نور قوی نگاه می کنید مطمئنا تصویرش در چشم شما به جای می ماند .این یک حالت است که تصویر پسین نامیده می شود. زمانی که شما چشم هایتان را حرکت می دهید تصویر پسین نیز با آن ها حرکت می کند . اگر در این حالت (به هنگام شب) به آسمان خیره شوید تصویر پسینی را خواهید دید که در آن حرکت می کند. این یک UFO است که ابدا در آسمان نیست بلکه آن درون چشم انسان است.
منزل در ادامه گفت:
تعجب آور نیست که نیروی هوایی تا کنون توانسته تعداد بسیار زیادی چیز های ناشناخته بیابد . اگر شما فکر کنید که یک تصویر پسین UFO است زمانی که در حال محو شدن است شما احساس می کنید که UFO در حال کوچک شدن و دور شدن از شماست و حتی تغییر رنگ آن هم چیزی جز خطای دید انسان نیست. همچنین اگر شما به یک منبع نور برای مدت کوتاه نگاه کنید تصویر پسین آن تنها برای مدت کوتاهی بقا خواهد داشت و آنگاه UFO ی شما به نظر خواهد رسید که به سرعت آمد و به سرعت هم از شما دور شد.
و یک گزارش کوتاه دیگر :
.: یک مرد در اوریگون –Oregon- نقطه ی روشنی را دید که در آسمان شب حرکت می کرد و متناوبا نور آن کم و زیاد می شد.
و پاسخ منزل :
هنگامی که شما به چیزی نگاه می کنید چشم شما جدا ساکن نیست و به صورت جزئی تمام وقت در حال حرکت است و اگر شما به یک شئ بسیار کوچک نگاه کنید اغلب به نظر خواهد رسید که حرکت دارد.
-----------------------------------------------------------------------------
نیروی هوایی از منزل در خواست کرد که به گزارش های رسیده در سر تاسر سال رسیدگی کنه . اونها همگی با تیتر ناشناخته برای پروفسور فرستاده می شد و او پس از مطالعه و یافتن توجیه مناسب تیتر اون ها رو به این شکل تغییر می داد : شناخته شده .
در نگاه اول تمام گفته های منزل منطقی به نظر می رسه.و تازه شاید حتی نیمی از گزارش ها را بتوان به این شکل رد کرد. ولی آیا رد کردن همه ی گزارش ها اون هم چشم بسته و بدون داشتن اطلاعات کافی برای قضاوت باز هم منطقی هست؟؟ یعنی از بین هزاران گزارش رسیده امکان نداشت که حداقل از روی احتمال یکی از آن ها درست باشه؟ پس تکلیف این همه عکس و شاهد عینی چی میشه؟
و آخرین سوال این که آیا پروفسور واقعا خودش هم به آنچه می گفت ایمان داشت؟ یا این که صرفا برای پیشبرد اهداف دولت ایالات متحده دست به این کار می زد ؟ یا شاید اگر اینها رو نمی گفت {مثل دکتر چساب} کشته می شد!؟